تبلیغات
مطالب اینترنتی - "دوستی از پشت سیم‌خاردار" و کتاب‌های دیگر

"دوستی از پشت سیم‌خاردار" و کتاب‌های دیگر

دوشنبه 15 خرداد 1396 10:07 ب.ظنویسنده : نویسنده

 



مفیدستان:

چند جرعه كتاب


“دوستی از پشت سیم‌خاردار” و کتاب‌های دیگر


کودک و نوجوان > آثار نوجوانان – داستانی درباره‌ی پسر یکی از فرماندهان مهم ارتش هیتلر که در کنار یکی از اردوگاه‌های کار اجباری یهودیان زندگی می‌کند و با پسربچه‌ای یهودی آشنا می‌شود.

از پشت سیم‌های خاردار بین آن دو دوستی شکل می‌گیرد، اما نهایتاً اتفاق غم‌انگیزی برای هردویشان رخ می‌دهد.

کتاب نثری ساده و روان دارد که خواندنش را آسان می‌کند. نگاه کودکانه‌ی «هانس»، پسربچه‌ی آلمانی، به پلیدی‌ها و زشتی‌های دنیای آدم بزرگ‌ها جالب و دوست‌داشتنی است. اما در پس كودكانگی کتاب، خروار‌ها غصه و دلتنگی نهفته است.

  • پسری با پیژامه‌ی راه‌راه

نویسنده: جان بوین

مترجم: هرمز عبداللهی

ناشر: نشر چشمه (۸۸۹۱۲۱۸۴)

شکیبا معین، ۱۷ساله

خبرنگار افتخاری از تهران

عنکبوتی‌ها، روح بچه‌ها را می‌دزدند و زندانی می‌کنند. لیزا از تغییر رفتار و رنگ چشم‌های برادرش متوجه می‌شود که عنکبوتی‌ها روحش را تسخیر کردند و به جایش یک پاتریک قلابی گذاشته‌اند.

لیزا برای برای نجات روح برادرش تنها و فقط با یک جاروی دسته‌دار راهی زیرزمین می‌شود، جایی که محل زندگی عنکبوتی‌ها و موجودات عجیب و غریب دیگر است.

زبان راوی داستان، سوم شخص است و نویسنده توانسته زندگی لیزا را خوب و روان همراه با توصیف، تعریف کند.

عنکبوتی‌ها

نویسنده: لارن الیور

مترجم: مهرداد مهدویان

ناشر: نشر افق (۶۶۴۰۸۱۶۱)

مجتبی مرتجی

خبرنگار جوان از ساوه

  • دكتر كتاب و دخترش كتاب‌خور

شاید خیلی از شما مثل من کتاب‌خور باشید، اما مطمئن باشید به اندازه‌ی «مگی» کتاب نمی‌خوانید. مگی یک کتاب‌خور ۱۲‌ساله است!

پدر مگی فقط صحاف و جلدساز کتاب‌ها نیست. مگی نام شغل پدرش را دکتر کتاب گذاشته، چون او عاشق کتاب است و با کتاب‌ها زندگی می‌کند. آن‌ها گاهی به شهرهای مختلف سفر می‌کنند و برای ترمیم و صحافی (و به قول مگی، درمان) کتاب‌ها، میهمان کتاب‌خانه‌ها، کتاب‌دارها و حتی کلکسیون‌دارهای کتاب‌های عتیقه می‌شوند.

پدر مگی یک کتاب بسیار قدیمی و نایاب دارد و مگی قدرتی جادویی که باعث می‌شود وقتی کتابی می‌خواند، شخصیت‌هایش جان بگیرند و از دل داستان بیرون بیایند.

سیاه‌دل

نویسنده: کورنلیا فونکه

مترجم: شقایق قندهاری

ناشر: کانون پرورش فکری كودكان و نوجوانان (۸۸۹۶۴۱۱۵)

فائزه فرزانه، ۱۷ساله

خبرنگار افتخاری از خرامه

  • ترس در تونل مخفی

این كتاب مناسب کسانی است كه دنبال یک کتاب ترسناک و معمایی می‌گردند. اگر تا حالا حس ترس را با خواندن یک کتاب تجربه نکرده‌اید، این کتاب مخصوص شماست.

با خواندن این کتاب با یک کامیون اسباب‌کشی می‌کنید به خانه‌ای که زمانی تونل‌های مخفی‌اش راه عبور بردگان و پناهگاهشان بوده است. حالا شما می‌توانید این تونل‌های مخفی را كشف كنید.

خانه‌ی آقای دایز دریر

نویسنده: ویرجینیا همیلتون

مترجم: ژاله نوینی

ناشر: انتشارات قدیانی (۶۶۴۰۴۴۱۰)

متینا عروجی، ۱۳ساله

خبرنگار افتخاری از شهریار

دوچرخه شماره ۸۷۵

اسم‌های شخصیت‌ها را می‌گفت و از ما می‌خواست که این شخصیت‌ها را باور کنیم؛ چون قرار است به خاطر ما بخندند، گریه کنند، متنفر بشوند و دوست بدارند؛ یعنی مثل بیش‌تر آدم‌ها زندگی کنند و بمیرند…

پسر و رودخانه

نویسنده: هانری بوسکو

مترجم: نیلوفر اکبری

نشر قطره

صبا عدالتی مغرور، ۱۴ساله

خبرنگار افتخاری از تهران

– واقعاَ فکر می‌کنی ماهی می‌فهمد؟

آتین شانه‌اش را بالا انداخت و گفت: «ماهی می‌فهمد همه‌چیز.»

مات نشست و به این عقیده‌ی عجیب فکر کرد. سرانجام گفت: «خب، انگار حرفت مؤثر بود، چون یک ماهی دیگر هم این طرف‌ها آمد.»

در سرزمین سرخپوست

نویسنده: الیزابت جرج اسپیر

مترجم: پروین علی‌پور

ناشر: سوره‌ی مهر

سایه برین، ۱۷ساله

خبرنگار افتخاری از تهران

بعضی چیزها را نمی‌شود گفت. بعضی چیزها را احساس می‌کنید. رگ و پی شما را می‌تراشد، دل شما را آب می‌کند، اما وقتی می‌خواهید بیان کنید، می بینید که بی‌رنگ و جلاست. مانند تابلویی است که شاگردی از روی کار استاد ساخته شده باشد. عیناً همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می فشارد، در آن نیست…

چشم‌هایش

نویسنده: بزرگ علوی

ناشر: نگاه

مریم زنده بودی، ۱۷ ساله

خبرنگار افتخاری از بوشهر

-… فکرشو بکن. برای یکی از خانم‌های پیر همسایه زنبیل سنگین خریدش رو می‌بری تا دم خونه‌شون، اون وقت یه مشت شکلات می‌ریزه تو دستت، اون بیش‌تر بهت مزه نمی‌ده؟ یا مثلاً کمک بقال محله‌تون قفسه‌های مغازه‌اش رو می‌چینی و اون هم برای تشکر چند تا شکلات بهت می‌ده. به نظرت اون شکلات ها خوشمزه‌تر نیست؟

کمی فکر کردم. دایی هنوز داشت نگاهم می‌کرد. گفتم : «چرا فکر کنم بیش‌تر مزه بده.»

دایی لبخند زد و گفت : «هر چیز بهایی داره. اگه بهاش رو بدی، بیش‌تر بهت می‌چسبه، چون فکر می‌کنی اون چیز حالا حقته.»

بهتر از شکلات مجانی

نویسنده: سودابه فرضی پور

ناشر: امیرکبیر

مائده غلامعلی، ۱۶ساله

خبرنگار افتخاری از تهران

بالأخره محمد را دیدم. محمد سعی كرد از بین جمعیت راه را باز كند تا من هم به او برسم. به او كه رسیدم گریه‌ام بیش‌تر و بیش‌تر شد. محمد از یك نفر عصایش را گرفت تا بتواند راه برود. خدای من… داداش محمد فقط یك پا داشت!

آب‌نبات هل‌دار

نویسنده: مهرداد صدقی

ناشر: سوره‌‌ی مهر

صبا نوزاد، ۱۵ساله

خبرنگار افتخاری از رشت

اشکال تو اینه که اسمت دریاست. این پدر و مادرها خُلند به خدا. یک اسم‌هایی روی بچه‌ها می‌گذارند که فردا دست‌وپا‌گیر خودشان می‌شود. مثلاً همین اسم من.

اسم آدم را می‌گذارند فراز، اما همین که می‌خواهد بپرد، دادشان می‌رود هوا. خب عاقل، چرا فراز؟ اسمم را می‌گذاشتند فرود. تو را هم می‌گذاشتند ساحل. آن وقت از جایمان جم نمی‌خوردیم.

پیش از بستن چمدان

نویسنده: مینو کریم‌زاده

ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

نوشین صرافها

خبرنگار جوان از تهران



لینک منبع

بازنشر: مفیدستان


عبارات مرتبط

مطلب "دوستی از پشت سیم‌خاردار" و کتاب‌های دیگر در سایت مفیدستان
برای دریافت مطالب مفید به سایت مفیدستان مراجعه فرمایید.


لینک منبع و پست :"دوستی از پشت سیم‌خاردار" و کتاب‌های دیگر
http://mofidestan.ir/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d9%85%e2%80%8c%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c/
آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر